السيد اليزدي ( مترجم : القمي )

49

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )

اتمام واعاده است ( مسألة 12 ) هر گاه به جهت اضطرار بر موضع نجس سجده كرد نمازش صحيح است وبعد از تمكن از محل طاهر اعاده واجب نيست ( مسألة 13 ) هر گاه سجده كرد بر موضع نجس از روى جهل يا فراموشى واجب نيست اعاده نماز واگر چه أحوط است ( فصل ششم ) در بيان نجاساتى كه وجود انها در نماز معفو است وان چند چيز است ( أول ) خون جروح وقروح است ما دام كه خوب نشده است چه در رخت باشد يا بدن چه كم باشد يا زياد ممكن باشد ازاله يا تبديل جامه بدون مشقت يا نه بلى معتبر است كه در ازاله وتبديل مشقت نوعيه باشد والا أحوط ازاله يا تبديل است ومعتبر است آنكه جراحت معتلبها باشد وثبات واستقرار داشته باشد پس خون زخمهاى جزئي كه در بدن حادث مىشود معفو نيست وواجب نيست در خون جروح وقروح منع كردن آن از تنجيس بلى واجب است بستن روى آن به دستمال ونحو آن هر گاه در جائى باشد كه متعارف است بستن آن واختصاص ندارد عفو به خون همان محل پس اگر تعدى كند به أطراف آن از بدن ولباس نيز عفو است لكن بان قدرى كه متعارف است در مثل آن زخم تعدى كند واين مطلب مختلف مىشود به بزرگى وكوچگى زخم واز جهت محل نيز چه آنكه گاهى زخم در محلى است كه لازمه آن تعدى بسيار است يا آنكه در محلى است كه ممكن نيست بستن آن پس مناط متعارف آن زخم است ( مسألة 1 ) هم چنان كه از خون جروح عفو است همچنين عفو است از چركى كه با آن خون بيرون مىآيد وهم چنين از دواء ومرهمى كه بر روى آن زخم گذاشته شده ومتنجس شده وهم چنين از عرقى كه متصل بان است در متعارف اما اگر از خارج رطوبتى بان برسد وتعدى به أطراف كند جريان عفو در آن مشكل است پس واجب است شستن آن اگر مشقت وخرج در آن نباشد ( مسألة 2 ) اگر شخص دست بر زخم گذاشت كه ملوث به خون شد معفو نيست هم چنان كه اگر جراحت تعدى كننده نباشد پس أطراف خود را ملوث كند بسبب گذاشتن دست خون آلوده يا دستمال ملوث شده بر آنجا باز عفو نيست ( مسألة 3 ) معفو است خون بواسير خواه بيرون بيايد يا در داخل باشد وهم چنين است سائر قروح وجروح باطنيه كه خون آن به ظاهر مىرسد ( مسألة 4 ) خون دماغ داخل در جروح نيست ومعفو نيست ( مسألة 5 ) مستحب است از براي صاحب قروح وجروح كه جامه خود را هر روزى يك دفعه تطهير كند ( مسألة 6 ) اگر خونى باشد مشكوك كه آيا از جروح يا قروح است يا نه وبه قدر درهم يا زيادة باشد